X
تبلیغات
فرشته ای به نام محمد صدرا
فرشته ای به نام محمد صدرا
تقدیم به تو که با آمدنت خدا را دیدم و درس زندگی را آموختم...
تاريخ : دوشنبه دهم خرداد 1389 | نویسنده : مامان فهیمه

رَبَّنَا وَاجْعَلْنَـا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَمِن ذُرِّیَّتِنَـا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّکَ وَأَرِنَـا مَنَاسِکَنَـا وَتُبْ عَلَیْنَـآ إِنَّکَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ 

پروردگارا ما را تسلیم فرمان خود قرار ده و از نسل ما امتى فرمانبردار خود پدید آر و آداب دینى ما را به ما نشان ده و بر ما ببخشاى که تویى توبه‏ پذیر مهربان


یه روز و روزگاری        از میون آسمون       از روی رنگین کمون

فرشته ای کوچولو                   اومد توی خونمون

اون هدیه خدا بود        چقدری پر بها بود

گفتیم که بچمون باش       همراه خوبمون باش

گفتش یه شرطی داره      هر چی باشه قبوله

صبحا می رم به بازی       میون آسمونها

 شبها میام پیشتون       یک وقت نمونید تنها

 وقتی که گریه کردیم       از دوریش غصه خوردیم

 فرشته بالشو کند       شد شبیه آدمها

 یه اسمی انتخاب کردمثل           محمد صدرا

 حالادیگه سه تایی       خوشحال بودیم و خندان

شکر خدای منان.

 

http://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.com



تاريخ : جمعه یکم فروردین 1393 | نویسنده : مامان فهیمه

     

   


سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند

و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما...
کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟...
زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد وچون همیشه امیدوار و...

لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید رنگهایی را که شایسته است بر آنها بزن
روزهایت رنگارنگ.

بهار یک نقطه دارد نقطه آغاز بهار زندگیتان بی انتها باد سال نو مبارک




تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 | نویسنده : مامان فهیمه





تاريخ : دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392 | نویسنده : مامان فهیمه

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا(ع)


 




 به اتفاق مامان مریم و بابا امیر رهسپار حرم آقا شدیم ..نایب الزیاره همه دوستان بودیم






از خدای مهربون میخوام که همیشه دلتون شاد و لبریز از عشق باشه .قلب



تاريخ : شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 | نویسنده : مامان فهیمه


من نام کسی نخوانده ام الا تو

با هیچ کسی نمانده ام الا تو

عید آمد و من خانه تکانی کردم

از دل همه را تکانده ام الا تو



 گفتم شعری را انتخاب کنم که بی مناسبت نباشد با حال این روزها ... چه خوب می شد اگر در کنار  خانه تکانی ، دل مان را هم تکان می دادیم ..

یاد این متن قشنگ افتادم :

خانه دلت را بتکان

   غصه‌هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن!

         دلت را بتکان اشتباهایت تالاپی می‌افتد زمین!

                                                      بگذار همانجا بماند.

                                                            فقط از لا‌به‌لای اشتباهایت،

                                                                 یک تجربه را بیرون بکش قاب کن و بزن به دیوار دلت…

خانه تکانی می کنم دل را، اگرچه / این خانه مدت هاست دیگر مال من نیست



تاريخ : جمعه بیست و سوم اسفند 1392 | نویسنده : مامان فهیمه

بی اتفاق تازه ای امسال هم گذشت / کی می شود به نام تو تحویل سال من؟

آسمان غرق خیال است کجایی 

آخرین جمعه سال است کجایی آقا...؟

یک نفس عاشق اگر بود زمین می فهمید،

عاشقی بی تو محال است کجایی آقا...؟

                             


هذا يَوْمُ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ يَوْمُكَ الْمُتَوَقَّعُ فيهِ ظُهُورُكَ  ..... 

امسال هم بدون تو مولا تمام شد/شادی برای اهل تماشا تمام شد

                تنها کنار سفره تحویل تا به کی؟/صبر و قرار و حوصله ما تمام شد



تاريخ : پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 | نویسنده : مامان فهیمه
مادرم نماز می خواند و من آواز !
.
.
عقایدمان چقدر فرق دارد !
او خدای خودش را دارد منم خدای خودم را !...
خدای او بر روی قانون و قاعده است و از قدیم همین بوده !
خدای من بر اساس نیازم و تجربیاتم است و هر روز کامل تر از دیروز است !
او خدا را در کنج خانه و معجزه می بیند !
من خدا را در آسمان ها و درون خودم ! در قطره ای باران ، بغض هایی پر از اشک ، در شادی از ته دل ! در ثانیه به ثانیه زندگیم !
او جلوی خدایش سجده میکند !
ولی من در آغوش خدایم آرام میگیرم !
نمی دانم
خدای من واقعی تر است یا او !

دین من بهتر است یا او...





تاريخ : شنبه بیست و ششم بهمن 1392 | نویسنده : مامان فهیمه


زمستان ریش سفیدی کرده است میانمان

نمی آیی؟!
    


** رفیق خدا **

خطا از من است، می دانم

از من که سالهاست گفته ام

"ایاک نعبد"

**
اما به دیگران هم دلسپرده ام.
از من که سالهاست گفته ام

"ایاک نستعین"

**
اما به دیگران هم تکیه کرده ام

اما رهایم نکن...


تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 | نویسنده : مامان فهیمه

....به نام آفریننده صدرا...
یه تولد دست جمعی در مهد کودک برگزار شد و همه دوستان دور هم و برای هم جشن گرفتند..نمیدونم چرا وقتی بین دوستات قرار میگیری خیلی کم رو و ساکت میشی ولی تو خونه از شیطنت های زیادت گاهی کلافه ام میکنی










اداره باباجون در سالن همایش های هتل پردیسان غرفه ای در رابطه با اشتغال و کار آفرینی بر قرار کرده بود که من و شما هم دعوت بودیم پس از برگزاری مراسم و تقدیر ویِژه از بابایی و گرفتن لوح به عنوان برترین غرفه مراسم قرعه کشی هم انجام شد که محمد صدرا جون یه تبلت ساده برنده شد ولی چه فایده در این مراسم پسرک اساسی خواب بود و عکاس ها از خوابیدنش عکس گرفتند...



لالا کن خوش ترین پایان قصه

نزدیک یه هفته مهد به علت سردی زیاد هوا تعطیل شد و شما بعد از این مدت طولانی باز بهانه نرفتن به مهد رو داشتی و مجبور شدم خودم لحظاتی کنارت بمونم.با دیدن من کلی ذوق میکردی آخه تو این 6 ماهه چرا بازم منو به خاطر نرفتن به مهداذیت میکنی و به مهدت عادت نکردی نمیدونم؟





این روزا فرشته مهربون زیاد تو خونه ما رفت و آمد میکنه و به دلایل مختلف کادو واسه محمد صدرا جون میاره..
به این عروسک میگه خواخری جونم

مثه همیشه آرزو میکنی هر چی ارشیا ارسلان  جونی انجام میدن شما هم بتونی همون کارها رو بکنی

روزهای شلوغ پر از تغییر..

حال و هوای سرد سرد سرد..

دل من اما به چیزی گرم است..

به نوازش دستان کوچکت..

همین مرا بس است که تو هستی و من برای بودنت ممنونم.




تاريخ : پنجشنبه دهم بهمن 1392 | نویسنده : مامان فهیمه

برای مادری از جنس بهار سبز ‍‍‍

او که سالها عاشقانه در آغوشم گرفت

با نوازش هایش بزرگ شدم

می نویسم چه بزرگ مادری دارم

بزرگ مادرم

دوستت دارم به تمام ثانیه های عمرم........


..

به من گفته بودند عشق را در جایی می توان یافت


که زندگی باشد که زیبایی باشد

گفته بودند عشق در روییدن است

در دل سپردن

و من به جستجوی عشق برآمدم


آن را در رویاندن دیدم و در زندگی بخشیدن

عشق را در جان کسی یافتم که وجودش را ایثار کرد

تا تجسم آن عشق بتواند خورشید تابناک حیات دیگری باشد

کسی که تمام شادی های دنیا را

در تپش‌های قلب کودکش خلاصه کرد

کسی که خداوند ماهتاب عشق در زمینش نامید

من عشق را در تلألو چشمان کسی یافتم

که اولین گام‌های کودکش را به تماشا نشسته بود

عشق را در دستان لرزان کسی دیدم

که پیشانی تب‌دار فرزندش را نوازش می‌کرد

من عشق را در آغوش گرمی دیدم که همواره گشوده و پذیراست

و قلبی که هرگز از تپیدن تنها برای دیگری باز نمی‌ایستد

آری منتهای عشق این است

فرشته بودن اما بال‌های خود را به دیگری بخشیدن

عشق این است ...
مادر بودن

 



اسلایدر

دانلود فیلم

ابزار وبمستر

ابزار وبمستر